کوچ-منتور مدیران ارشد شریک توسعه راهبری مدیران

.

AR

EN

اضطراب چیست؟ تفاوت استرس و اضطراب و تأثیر آن بر تصمیم‌گیری

چرا گاهی، در برابر یک تصمیم ساده، ناگهان احساس می‌کنیم زمین زیر پایمان لرزان است؛ در حالی که هیچ خطر مشخص و بیرونی‌ای در کار نیست؟

چرا انتخاب یک مسیر شغلی، شروع یک رابطه، تغییر محل زندگی یا حتی یک تصمیم نسبتاً ساده می‌تواند چنان اضطرابی ایجاد کند که احساس کنیم قادر به انتخاب هیچ گزینه‌ای نیستیم؟

برای پاسخ به این پرسش، باید نه فقط به روان‌شناسی امروز، بلکه به دفترچه‌های یادداشت یک فیلسوف دانمارکی در قرن نوزدهم برگردیم؛ فیلسوفی که بدون آنکه روان‌شناس باشد، یکی از مهم‌ترین چارچوب‌های فلسفی برای فهم اضطراب را ارائه کرد.

نام او سورن کیرکگور بود.

او در سال ۱۸۴۴ کتابی با عنوان «مفهوم اضطراب» منتشر کرد و در آن تمایزی مهم میان ترس و اضطراب مطرح کرد؛ تمایزی که بعدها بر بسیاری از بحث‌های فلسفی و روان‌شناختی درباره اضطراب اثر گذاشت.

اضطراب چیست؟

از نظر کیرکگور، ترس معمولاً موضوع مشخصی دارد.

ما از یک سگ می‌ترسیم، از یک امتحان می‌ترسیم یا از یک صخره بلند.

اما اضطراب می‌تواند حتی زمانی ظاهر شود که تهدید مشخصی در برابر ما وجود ندارد.

کیرکگور اضطراب را با امکان مرتبط می‌کرد؛ با آگاهی انسان از اینکه آینده باز است و می‌تواند انتخاب‌های متفاوتی داشته باشد.

او برای توصیف این وضعیت از تعبیر مشهور «سرگیجه آزادی» استفاده کرد.

یعنی چه؟

تصور کن روی لبه یک پرتگاه ایستاده‌ای. بخشی از ترس تو ممکن است از سقوط کردن باشد؛ اما بخش دیگری از تجربه، به آگاهی از این مربوط است که آزادی انجام دادن آن عمل را داری.

در این تصویر، اضطراب فقط ترس از چیزی در بیرون نیست.

اضطراب می‌تواند از مواجهه با امکان‌های مختلف و آزادی انتخاب ناشی شود.

تفاوت اضطراب و ترس چیست؟

ترس معمولاً یک موضوع مشخص دارد.

مثلاً:

«از این سگ می‌ترسم.»

اما اضطراب می‌تواند شکل دیگری داشته باشد:

«نمی‌دانم چه اتفاقی خواهد افتاد.»

«نمی‌دانم این تصمیم درست است یا نه.»

«اگر آینده آن‌طور که فکر می‌کنم پیش نرود چه؟»

به همین دلیل، اضطراب می‌تواند بدون وجود یک تهدید بیرونی مشخص هم تجربه شود.

این تمایز فلسفی بعدها توسط متفکران اگزیستانسیال و روان‌شناسان مختلف بیشتر بسط پیدا کرد و در شکل‌گیری نگاه‌های جدید به اضطراب نقش داشت.

تفاوت استرس و اضطراب چیست؟

در زبان روزمره، استرس و اضطراب اغلب به جای یکدیگر استفاده می‌شوند.

اما این دو دقیقاً یکی نیستند.

استرس معمولاً واکنشی به یک فشار، چالش یا تهدید مشخص است.

مثلاً:

یک مهلت کاری نزدیک.

یک امتحان مهم.

یک جلسه دشوار.

ترافیک سنگین.

وقتی عامل فشار از بین برود یا مسئله حل شود، استرس نیز معمولاً کاهش پیدا می‌کند.

در مقابل، اضطراب می‌تواند بیشتر با انتظار، نگرانی و پیش‌بینی تهدیدهای احتمالی مرتبط باشد.

ممکن است هنوز اتفاق بدی نیفتاده باشد، اما ذهن ما بارها و بارها سناریوهای «اگر…» را تولید کند.

مثلاً:

«اگر این تصمیم اشتباه باشد چه؟»

«اگر شغلم را عوض کنم و پشیمان شوم چه؟»

«اگر رابطه‌ام شکست بخورد چه؟»

به همین دلیل، اضطراب می‌تواند حتی در شرایطی که از نظر بیرونی کاملاً امن هستیم، ادامه پیدا کند.

البته مرز استرس و اضطراب در تجربه واقعی همیشه کاملاً روشن نیست و این دو می‌توانند هم‌زمان وجود داشته باشند.

چرا اضطراب ایجاد می‌شود؟

دو عامل در فهم اضطراب، به‌خصوص در زمینه تصمیم‌گیری، اهمیت زیادی دارند:

تعارض درونی و عدم قطعیت.

تعارض درونی و اضطراب

تعارض درونی زمانی اتفاق می‌افتد که دو یا چند خواسته، ارزش یا هدف مهم در ذهن ما هم‌زمان در جهت‌های متفاوتی قرار بگیرند.

مثلاً فردی را در نظر بگیر که هم امنیت شغلی برایش مهم است و هم استقلال.

حالا یک فرصت شغلی جذاب اما پرریسک به او پیشنهاد می‌شود.

اگر آن را قبول کند، بخشی از امنیت خود را کنار می‌گذارد.

اگر رد کند، بخشی از آزادی و فرصت رشد را از دست می‌دهد.

بنابراین مشکل فقط این نیست که «کدام گزینه بهتر است».

مشکل این است که:

هر انتخاب، به معنی از دست دادن یک امکان دیگر است.

همین مسئله یکی از ابعاد مهمی است که کیرکگور در مفهوم اضطراب روی آن تأکید می‌کرد.

عدم قطعیت و اضطراب

منبع مهم دیگر اضطراب، عدم قطعیت است.

ذهن انسان دوست دارد بداند قرار است چه اتفاقی بیفتد.

اما تصمیم‌های مهم زندگی معمولاً چنین اطلاعاتی را در اختیار ما نمی‌گذارند.

نمی‌دانیم شغل جدید موفق می‌شود یا نه.

نمی‌دانیم این رابطه در پنج سال آینده چگونه خواهد بود.

نمی‌دانیم سرمایه‌گذاری‌مان چه نتیجه‌ای خواهد داشت.

این ندانستن می‌تواند برای ذهن ناخوشایند باشد.

در نتیجه، حتی وقتی تهدید فوری وجود ندارد، خود عدم قطعیت می‌تواند اضطراب ایجاد کند.

چرا عدم قطعیت این‌قدر آزاردهنده است؟

یکی از مشکلات عدم قطعیت این است که ذهن نمی‌تواند نتیجه را به‌طور کامل پیش‌بینی کند.

بنابراین ممکن است شروع کند به تولید سناریو:

«اگر بدترین اتفاق بیفتد چه؟»

«اگر این تصمیم اشتباه باشد چه؟»

«اگر بعداً پشیمان شوم چه؟»

در چنین وضعیتی، ذهن ممکن است به‌جای حل مسئله، ساعت‌ها مشغول شبیه‌سازی آینده شود.

و همین فرایند می‌تواند اضطراب را بیشتر کند.

اضطراب چگونه بر تصمیم‌گیری اثر می‌گذارد؟

اینجا به پرسش مرکزی مقاله می‌رسیم:

وقتی مضطربیم، تصمیم‌گیری ما چه تغییری می‌کند؟

اضطراب می‌تواند توجه و پردازش اطلاعات را تحت تأثیر قرار دهد.

وقتی احساس تهدید می‌کنیم، ذهن منابع بیشتری را به یافتن خطر، پیش‌بینی پیامدهای منفی و کاهش عدم قطعیت اختصاص می‌دهد.

در نتیجه، ممکن است تصمیم‌گیری متعادل و چندبعدی دشوارتر شود.

در حالت آرام، می‌توانیم چند گزینه را هم‌زمان مقایسه کنیم، پیامدهای کوتاه‌مدت و بلندمدت را بسنجیم و اطلاعات مخالف را بررسی کنیم.

اما در حالت اضطراب شدید، ذهن ممکن است بیشتر روی خطر برجسته یا بدترین سناریو تمرکز کند.

این وضعیت می‌تواند تصمیم‌گیری را به دو شکل متفاوت مختل کند:

تصمیم‌گیری شتاب‌زده

یا

فلج تصمیم‌گیری

اضطراب و تصمیم‌گیری شتاب‌زده

گاهی اضطراب باعث می‌شود بخواهیم هرچه سریع‌تر از حالت نامطمئن خارج شویم.

مثلاً فردی که درباره یک تصمیم شغلی ماه‌ها دچار اضطراب بوده، ناگهان بدون بررسی کافی یکی از گزینه‌ها را انتخاب می‌کند؛ نه لزوماً چون بهترین گزینه است، بلکه چون دیگر تحمل بلاتکلیفی را ندارد.

در این حالت، سؤال ذهن دیگر این نیست:

«بهترین تصمیم کدام است؟»

بلکه به چیزی شبیه این تبدیل می‌شود:

«کدام تصمیم همین الآن این اضطراب را تمام می‌کند؟»

این دو سؤال تفاوت بسیار زیادی دارند.

تصمیم اول بر اساس نتیجه مطلوب آینده است.

تصمیم دوم بر اساس کاهش سریع احساس ناخوشایند فعلی.

اضطراب و فلج تصمیم‌گیری

اما همیشه نتیجه اضطراب، شتاب‌زدگی نیست.

گاهی دقیقاً برعکس اتفاق می‌افتد.

فرد نمی‌تواند تصمیم بگیرد.

هفته‌ها فکر می‌کند.

سناریوهای مختلف را بررسی می‌کند.

مزایا و معایب را می‌نویسد.

نظر افراد مختلف را می‌پرسد.

اما باز هم نمی‌تواند یکی از گزینه‌ها را انتخاب کند.

به این وضعیت می‌توان فلج تصمیم‌گیری گفت.

چرا اضطراب باعث فلج تصمیم‌گیری می‌شود؟

یکی از دلایل مهم این است که هر گزینه برای ذهن مضطرب می‌تواند حاوی تهدید باشد.

فرض کن باید بین دو شغل انتخاب کنی.

ذهن مضطرب ممکن است بگوید:

«اگر شغل اول را انتخاب کنم، شاید امنیتش کم باشد.»

بعد:

«اگر شغل دوم را انتخاب کنم، شاید پشیمان شوم.»

بعد:

«اگر هیچ‌کدام را انتخاب نکنم، ممکن است فرصت را از دست بدهم.»

در نتیجه، هر گزینه تبدیل به یک منبع تازه از نگرانی می‌شود.

اگر هیچ گزینه‌ای به اندازه کافی امن به نظر نرسد، انتخاب نکردن ممکن است موقتاً جذاب‌ترین گزینه شود.

اجتناب چگونه اضطراب را تقویت می‌کند؟

اینجا یک چرخه مهم شکل می‌گیرد.

تصمیم‌گیری اضطراب ایجاد می‌کند.

فرد تصمیم را به تعویق می‌اندازد.

با به‌تعویق‌انداختن، اضطراب برای مدتی کاهش پیدا می‌کند.

مغز این کاهش اضطراب را تجربه می‌کند.

و به همین دلیل، احتمال دارد در موقعیت بعدی نیز دوباره از تصمیم‌گیری اجتناب کند.

به این فرایند در روان‌شناسی رفتاری تقویت منفی گفته می‌شود؛ یعنی رفتاری به این دلیل در آینده محتمل‌تر می‌شود که یک وضعیت ناخوشایند را کاهش داده است.

به این ترتیب، اجتناب از تصمیم می‌تواند خودش به یک عادت تبدیل شود.

اما مسئله حل نشده است.

فقط به آینده منتقل شده است.

ترس از پشیمانی و تصمیم‌گیری

یکی دیگر از عواملی که اضطراب را در تصمیم‌گیری تشدید می‌کند، ترس از پشیمانی است.

گاهی فرد نه فقط از نتیجه بد، بلکه از احساسی که بعداً خواهد داشت می‌ترسد.

مثلاً:

«اگر این شغل را انتخاب کنم و دو سال بعد بفهمم اشتباه بوده، چه؟»

«اگر از این رابطه خارج شوم و بعد بفهمم بهترین گزینه زندگی‌ام بوده چه؟»

«اگر مهاجرت کنم و پشیمان شوم چه؟»

در این حالت، فرد تلاش می‌کند تصمیمی پیدا کند که احتمال پشیمانی را به صفر برساند.

اما چنین تصمیمی معمولاً وجود ندارد.

هر تصمیم واقعی با مقداری عدم قطعیت همراه است.

و انتخاب نکردن نیز از این قاعده مستثنا نیست.

آیا تصمیم نگرفتن هم یک تصمیم است؟

در بسیاری از موقعیت‌ها، بله.

ممکن است فکر کنیم اگر تصمیمی نگیریم، هیچ انتخابی نکرده‌ایم.

اما در واقع، حفظ وضعیت موجود نیز پیامد دارد.

مثلاً:

تصمیم ندادن درباره تغییر شغل ممکن است به معنی ماندن در شغل فعلی باشد.

تصمیم نگرفتن درباره یک رابطه ممکن است به معنی ادامه پیدا کردن همان رابطه باشد.

به‌تعویق انداختن یک تصمیم مالی ممکن است به معنی حفظ وضعیت فعلی سرمایه باشد.

بنابراین، وقتی برای فرار از اضطراب تصمیم‌گیری هیچ کاری نمی‌کنیم، لزوماً از پیامدها فرار نکرده‌ایم.

فقط نوع پیامد را تغییر داده‌ایم.

اضطراب و «دید تونلی»

یکی دیگر از پیامدهای اضطراب شدید، تنگ‌شدن دامنه توجه است.

وقتی ذهن احساس تهدید می‌کند، ممکن است تمرکز بیشتری روی یک خطر یا پیامد منفی پیدا کند.

در این وضعیت، گزینه‌هایی که در شرایط آرام قابل مشاهده بودند، ممکن است کمتر به چشم بیایند.

مثلاً فردی که از شکست در تغییر شغل می‌ترسد، ممکن است تمام توجهش را روی احتمال «بیکار شدن» بگذارد و مزایای احتمالی رشد، یادگیری یا رضایت شغلی را کمتر ببیند.

این همان چیزی است که گاهی به‌صورت استعاری از آن با عنوان دید تونلی یاد می‌شود.

یعنی دامنه توجه محدود می‌شود و یک بخش از مسئله، تمام میدان دید را اشغال می‌کند.

چرا اضطراب گاهی ما را محتاط و گاهی بی‌پروا می‌کند؟

ممکن است اینجا یک تناقض ببینی.

یک فرد مضطرب ممکن است بیش از حد محتاط شود.

فرد دیگری ممکن است برعکس، ناگهان تصمیمی بسیار پرریسک بگیرد.

اما این دو رفتار لزوماً متناقض نیستند.

هدف مشترک هر دو می‌تواند کاهش وضعیت ناخوشایند اضطراب باشد.

فرد اول با انتخاب گزینه امن‌تر تلاش می‌کند خطر را کاهش دهد.

فرد دوم با تصمیم سریع تلاش می‌کند از بلاتکلیفی خلاص شود.

بنابراین اضطراب لزوماً یک نوع تصمیم خاص تولید نمی‌کند.

آنچه تغییر می‌کند، معیار تصمیم‌گیری است.

به‌جای اینکه بپرسیم:

«کدام گزینه در بلندمدت بهتر است؟»

ممکن است بپرسیم:

«کدام گزینه الآن من را از این احساس ناخوشایند نجات می‌دهد؟»

استرس و اضطراب در تصمیم‌گیری چه تفاوتی دارند؟

اگر این دو مفهوم را کنار هم بگذاریم، تفاوت روشن‌تر می‌شود.

در استرس، معمولاً یک فشار یا مسئله مشخص وجود دارد که باید مدیریت شود.

مثلاً:

«فردا باید این پروژه را تحویل بدهم.»

در اضطراب، حتی پس از پایان مسئله، ذهن ممکن است به تولید تهدیدهای احتمالی ادامه دهد:

«اگر پروژه خوب نباشد چه؟»

«اگر رئیس راضی نباشد چه؟»

«اگر بعداً اخراج شوم چه؟»

به همین دلیل، ممکن است استرس با حل مسئله فروکش کند، اما اضطراب همچنان ادامه پیدا کند.

رابطه اضطراب با آزادی انتخاب

اینجا می‌توانیم دوباره به کیرکگور برگردیم.

شاید عجیب به نظر برسد، اما بخشی از اضطراب ما دقیقاً به این دلیل ایجاد می‌شود که انتخاب داریم.

اگر هیچ گزینه‌ای وجود نداشت، تصمیمی هم وجود نداشت.

اما وقتی چند امکان پیش روی ماست، آزادی انتخاب همراه با مسئولیت و عدم قطعیت وارد زندگی می‌شود.

هر انتخاب، برخی امکان‌های دیگر را از بین می‌برد.

به همین دلیل، تصمیم‌های بزرگ فقط درباره «به دست آوردن» نیستند؛ درباره «از دست دادن برخی امکان‌های دیگر» نیز هستند.

شاید به همین دلیل است که گاهی حتی یک تصمیم خوب هم می‌تواند اضطراب‌آور باشد.

چگونه هنگام اضطراب بهتر تصمیم بگیریم؟

هدف این نیست که پیش از هر تصمیم، اضطراب را به صفر برسانیم.

این تقریباً غیرممکن است.

هدف این است که اجازه ندهیم اضطراب به‌جای ما تصمیم بگیرد.

۱. ابتدا تشخیص بده اضطراب داری

قبل از تصمیم گرفتن، از خودت بپرس:

«من واقعاً نمی‌دانم چه تصمیمی بهترین است، یا از پیامد تصمیم می‌ترسم؟»

این دو مسئله با هم فرق دارند.

گاهی مشکل کمبود اطلاعات است.

گاهی مشکل، تحمل نکردن عدم قطعیت است.

۲. تصمیم را از احساس فعلی جدا کن

از خودت بپرس:

«اگر همین میزان اضطراب را نداشتم، کدام گزینه منطقی‌تر به نظر می‌رسید؟»

این سؤال کمک می‌کند متوجه شوی آیا داری برای حل مسئله تصمیم می‌گیری یا برای خاموش کردن احساس اضطراب.

۳. بدترین سناریو را مشخص کن

اضطراب معمولاً یک تهدید مبهم می‌سازد.

آن را مشخص کن.

بپرس:

«دقیقاً از چه چیزی می‌ترسم؟»

بعد:

«احتمال وقوع آن چقدر است؟»

و:

«اگر اتفاق افتاد، چه کاری از دست من برمی‌آید؟»

وقتی تهدید از یک ابر مبهم به چند جمله مشخص تبدیل شود، ارزیابی آن آسان‌تر می‌شود.

۴. امکان اشتباه را بپذیر

هیچ تصمیم مهمی تضمین صددرصدی ندارد.

اگر شرط تصمیم خوب این باشد که حتماً مطمئن باشیم اشتباه نمی‌کنیم، احتمالاً هرگز تصمیم نمی‌گیریم.

بهتر است سؤال را از:

«چطور مطمئن شوم اشتباه نمی‌کنم؟»

به:

«با اطلاعات فعلی، کدام انتخاب منطقی‌تر است؟»

تغییر دهیم.

۵. تصمیم نگرفتن را هم وارد محاسبه کن

برای هر گزینه، فقط پیامد انتخاب آن را بررسی نکن.

پیامد عدم انتخاب را هم بنویس.

گاهی متوجه می‌شوی آنچه امن به نظر می‌رسید، فقط به این دلیل امن بود که هزینه‌هایش تدریجی و نامرئی‌اند.

اضطراب همیشه دشمن تصمیم‌گیری نیست

اینجا باید از یک سوءتفاهم جلوگیری کنیم.

اضطراب همیشه چیز بدی نیست.

مقداری نگرانی می‌تواند به ما هشدار دهد که یک تصمیم مهم است و نیاز به بررسی بیشتری دارد.

مشکل زمانی شروع می‌شود که اضطراب آن‌قدر شدید شود که تمام فرایند تصمیم‌گیری را در اختیار بگیرد.

در آن حالت، دیگر اضطراب فقط یک پیام نیست؛ تبدیل به راننده تصمیم شده است.

این تفاوت مهم است.

قرار نیست احساسات را حذف کنیم.

قرار است یاد بگیریم آن‌ها را بشنویم، بدون اینکه همیشه تسلیمشان شویم.

حرف آخر

کیرکگور اضطراب را «سرگیجه آزادی» نامید.

شاید این استعاره هنوز یکی از بهترین راه‌ها برای فهمیدن تجربه‌ای باشد که بسیاری از ما هنگام تصمیم‌های مهم زندگی تجربه می‌کنیم.

گاهی چیزی که ما را می‌ترساند، یک تهدید مشخص نیست.

این واقعیت است که نمی‌دانیم کدام مسیر را انتخاب کنیم.

نمی‌دانیم آینده چه خواهد شد.

نمی‌توانیم مطمئن شویم بعداً پشیمان نخواهیم شد.

و می‌دانیم که هر انتخاب، بعضی امکان‌های دیگر را از بین می‌برد.

اما مشکل اصلی زمانی آغاز می‌شود که برای فرار از این اضطراب، اجازه دهیم احساس لحظه‌ای به‌جای ما تصمیم بگیرد.

گاهی ما را به سمت تصمیمی شتاب‌زده می‌برد.

گاهی وادارمان می‌کند ماه‌ها تصمیم نگیریم.

گاهی نیز کاری می‌کند که یک گزینه را فقط به این دلیل انتخاب کنیم که در کوتاه‌مدت اضطراب کمتری ایجاد می‌کند.

شاید هدف، حذف کامل اضطراب نباشد.

شاید هدف این باشد که وقتی آن «سرگیجه» را احساس می‌کنیم، بفهمیم چه اتفاقی در ذهنمان در حال رخ دادن است.

و بعد، با وجود اضطراب، دوباره بتوانیم سؤال اصلی را بپرسیم:

«نه اینکه کدام تصمیم الآن اضطراب من را کمتر می‌کند؛ بلکه کدام تصمیم، با اطلاعاتی که امروز دارم، برای زندگی‌ای که می‌خواهم بسازم منطقی‌تر است؟»


سوالات متداول درباره اضطراب و تصمیم‌گیری

اضطراب چیست؟

اضطراب حالت روانی‌ای است که می‌تواند با نگرانی، انتظار تهدید، تنش و پیش‌بینی پیامدهای منفی همراه باشد. برخلاف ترس، اضطراب همیشه به یک تهدید مشخص و فوری وابسته نیست.

تفاوت استرس و اضطراب چیست؟

استرس معمولاً واکنشی به یک فشار یا چالش مشخص است، در حالی که اضطراب می‌تواند بدون وجود یک عامل بیرونی مشخص و با تمرکز بر آینده و پیامدهای احتمالی ادامه پیدا کند.

چرا اضطراب باعث تصمیم‌گیری اشتباه می‌شود؟

اضطراب شدید می‌تواند توجه را روی خطرها و پیامدهای منفی متمرکز کند و باعث شود فرد به‌جای بررسی متوازن گزینه‌ها، برای کاهش سریع احساس ناخوشایند تصمیم بگیرد.

فلج تصمیم‌گیری چیست؟

فلج تصمیم‌گیری وضعیتی است که در آن فرد به دلیل نگرانی، ابهام یا ترس از پیامدهای انتخاب، قادر نیست یکی از گزینه‌ها را انتخاب کند و تصمیم را بارها به تعویق می‌اندازد.

چرا عدم قطعیت باعث اضطراب می‌شود؟

وقتی نتیجه آینده قابل پیش‌بینی نیست، ذهن نمی‌تواند به یک پاسخ قطعی دست پیدا کند. این ابهام می‌تواند باعث تولید مداوم سناریوهای «اگر…» و افزایش نگرانی شود.

کیرکگور درباره اضطراب چه می‌گفت؟

سورن کیرکگور اضطراب را با امکان و آزادی انتخاب مرتبط می‌دانست و آن را با تعبیر معروف «سرگیجه آزادی» توصیف کرد.

چگونه هنگام اضطراب تصمیم بهتری بگیریم؟

می‌توان ابتدا منبع اضطراب را مشخص کرد، پیامدهای واقعی و احتمالی را از هم جدا کرد، احتمال و شدت خطرها را ارزیابی کرد، امکان اشتباه را پذیرفت و پیامد تصمیم نگرفتن را نیز در محاسبات وارد کرد.

آیا اضطراب همیشه مضر است؟

خیر. مقدار مشخصی از اضطراب و نگرانی می‌تواند ما را نسبت به اهمیت یک موقعیت هوشیار کند و باعث شود با دقت بیشتری اطلاعات را بررسی کنیم. مسئله زمانی ایجاد می‌شود که اضطراب شدید، انعطاف و توانایی ارزیابی متوازن گزینه‌ها را مختل کند.

اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *