همهگیری بیماری کووید-۱۹ میلیونها امریکایی را از کار بیکار کرد. در آوریل ۲۰۲۱، ساختار اقتصادی در مقایسه با فوریه ۲۰۲۰، همچنان افتی چهار میلیونی در آمار اشتغال داشت. همزمان، شاهد کمبود بیسابقهی نیروی کار هستیم و ۸.۱ میلیون شغل باز و خالی در سرتاسر ایالات متحده وجود دارد. بازارهایی همچون امنیت سایبری و فنّاوری، که به سبب همهگیری رشد انفجاری داشته، برای حفظ سطحِ نوآوری مورد نیاز برای تداوم مسیر کماکان دست به گریبانند، چون نمیتوانند نیروهای بااستعداد موردنظرشان را پیدا کنند.
در شرایطی که حدود ۱۰ میلیون نفر بیکار و جویای شغل هستند، چطور چنین چیزی ممکن است؟
دلیلش این است که نظام آموزشی ایالات متحده در آمادهسازی دانشجویان با مهارتها و توانمندیهای لازم برای یافتن شغل و ثبات مالی کارآمد نیست. از این گذشته، کارفرمایان همچنان شرط دیرینهی مدرک چهارسالهی آموزش عالی برای انتخاب متقاضیان را معتبر میدانند. شکاف در اینجا کاملاً مشهود است و نتیجهاش حدود ۱۵ میلیون نفر بیکار یا در جستوجوی شغل بهتر است.
این نظام مهجور دیگر پاسخگوی نیازمندیهای جهان مدرن نیست. باید بازنگریهایی در نظام آموزشی ایالات متحده صورت گیرد تا بهتر بتواند دانشجویان را با مهارتهای کافی برای استخدام آماده کند. از طرف دیگر، کارفرمایان هم باید در نحوۀ ارزیابی متقاضیان و شرایط استخدام تغییراتی ایجاد کنند. نظام آموزش و پرورش میتواند در مواجهه با مشکل پیشِ رو در احیای اقتصاد پس از این همهگیری یاری برساند و مانع از بروز چنین شکافهایی در آینده شود.
برای شروع، ابتدا باید روی این نکته متمرکز باشیم که نظام آموزشی فعلی ما چگونه دانشجویان را برای اشتغال آماده میکند. نظرسنجی اخیر مؤسسه خدمات آموزشی سینگیج (Cengage) از امریکاییهایی که طی پنج سال گذشته مدرک فوقدیپلم دوساله یا لیسانس چهارساله گرفتهاند، نشان داد که حدود یک نفر از پنج نفر (۱۹%) اعلام کردهاند که تجربهی آموزشی دانشگاه مهارتهای لازم برای کار در اولین شغلشان را در اختیار آنها قرار نداده است. به علاوه، بیش از نیمی از این دانشجویان (۵۳%) برای یک شغل ساده در حوزهی کاریشان درخواست استخدام ندادهاند، چون تصور میکنند صلاحیت آن را ندارند و حدود ۴۲% به این سبب احساس ناشایستگی میکنند که از همهی مهارت های لازم در شرایط استخدامی برخوردار نیستند.
از آغاز همهگیری، آگهیهای استخدام برای مشاغل غیرتخصصی، که شرط مدرک لیسانس دارند، ۴۵% کاهش یافته که اشاره به این حقیقت دارد که کارفرمایان به دنبال متقاضیانی با مهارتها و تجربهی عملی بیشتر در دنیای واقعی هستند. اما اگر این نظام نتوانسته دانشجویان را برای اشتغال در یک حرفه آماده کند، چطور میتوان انتظار داشت که پایههای اقتصاد و ستون استخدام افراد باصلاحیت را بسازد؟
میان آموزش و قابلیت اشتغال (فرصت شغلی) یک گسستگی مستقیم وجود دارد که در آن کارفرمایان دانشگاهها را دروازهبانان نیروی کار بااستعداد میدانند و در عین حال همان مؤسسات مهارتهای شغلی و آمادگی حرفهای را در اولویت قرار نمیدهند. این شرایط نه تنها به کارفرمایان ضربه وارد میکند، بلکه میانگین نیروی کار امریکایی را، پیش از آغاز زندگی شغلی، در آستانهی شکست قرار میدهد، زیرا کارمندان تازهکاری که براساس سوابق تحصیلی چهارسالهشان استخدام شدهاند، اغلب فاقد مهارتهای لازم برای اجرای نقش خود هستند. برای تغییر در این صنعت، باید برای آن دسته از مسیرهای آموزشی جایگزین ارزش و اعتبار قائل باشیم که امکان دستیابی به مهارتهای مورد نیاز اشتغال در میان دانشجویان را فراهم میسازد.
بدنامی دیرینهی آموزش مدرن و فنّی و حرفهای
شاید بتوان گفت که ایالات متحده یکی از معدود کشورهایی است که هنوز در آن آموزش مدرن و فنّی بدنام است. در اروپا، کشورهایی همچون آلمان، اتریش و سوئیس مدتهاست که آموزش فنی و حرفهای را مسیری برای طبقهی متوسط میدانند و در پی نظامی کارآمد و مؤثر برای آموزش مهارتهاییاند که دانشجویان در مسیر شغلی و حرفهای بدان نیاز خواهند داشت. در امریکا، دو سوم (۶۵%) شغلهای خالی شرط استخدام لیسانس یا فوقدیپلم دارند، که همین باعث حذف مسیر حرفهای میلیونها امریکایی شده و رک و پوستکنده میتوان گفت که این مدارک برای موفقیت در مشاغل امروزی هیچ ضرورتی ندارند. با این حال، کسبوکارها همچنان متقاضیانی را که مسیرهای آموزشی مدرن در پیش گرفتهاند، در شرایط دشوار قرار میدهند، چون حدود دو سوم (۶۱%) رهبران کسبوکارها و مدیران منابع انسانی اذعان کردهاند که حتی اگر یک متقاضی صلاحیت استخدام داشته باشد، باز هم رزومههای فاقد مدرک لیسانس را کنار میگذارند.
این بدان معناست که کسبوکارها میلیونها متقاضی شایستهای را از دست میدهند که دورهی آموزشی چهارساله در امریکا برایشان در دسترس نبوده است. در بسیاری از موارد، علت این عدم دسترسی هزینهی بالای دورهی چهارسالهی لیسانس است. در سال ۲۰۱۹، میانگین درآمد خانوار در ایالات متحده تقریباً ۶۸.۷۰۳ دلار بوده، در حالی که فقط هزینهی تحصیل در دانشگاههای آموزش عالی در سال تحصیلی ۲۰۲۰-۲۰۲۱ برای دانشجویان بومی در مقطع لیسانس یک دانشگاه دولتی به ۱۰.۵۶۰ دلار و ۲۷.۰۲۰ دلار برای دانشجویان غیربومی و ۳۷.۶۵۰ دلار برای همان مقطع در دانشگاههای خصوصی رسیده بود. (با احتساب هزینهی خوابگاه و سایر هزینهها، بسیاری از مقاطع چهارسالهی دانشگاهی سالانه بالغ بر ۷۰.۰۰۰ دلار هزینه دارد). این رقم برای بسیاری از خانوادهها (یا اغلب آنها) قابل تأمین نیست و به همین دلیل است که انتخاب آموزش فنی و حرفهای مبتنی بر مهارتها میتواند و باید مسیر سودمندی تلقی شود.
تحول در طرز فکر کارفرما – رهایی از مسیرهای سنتی
برخی از سازمانها بر آن شدهاند تا گزینههای آموزشی جایگزین ارائه کنند. برای مثال، کالج IBM دورهی P-TECH را راهاندازی کرده تا در کسب مهارتهای دیجیتال مفید در استخدام به دانشجویان کمک کند. از طرف دیگر، گوگل به تازگی دورههای دارای مدرک و جستوجوی شغلی را با هدف یافتن عناوین شغلی متناسب با تجربه و تحصیلات کاندیدها معرفی کرده است. کارشناسان سینگیج نیز همچنان در حال بررسی این نظام آموزشی هستند و برای خلق فرصتهای دسترسی برابر به آموزش و کسب آمادگی شغلی با مراکز آموزش عالی همکاری دارند و همزمان دربارهی سیاستهای استخدامی بازنگریهایی انجام میدهند تا شرایط و الزامات استخدامی را به چیزی فراتر از مرزهای مدرکگرایی صرف برسانند. برای مثال، در همین مؤسسه شرط مدرک لیسانس حذف شده، چون میدانند که برای برخی از این مشاغل، مجموعه مهارتهای مدنظر را میتوان از طریق مسیرهای دیگری خارج از مدرک گرایی سنتی، همچون دوره های اعتبارنامه و آموزش با ارائه گواهینامه، به دست آورد.
در راستای دستیابی به نیروی کار باصلاحیت و برخوردار از مهارت های لازم برای یافتن موفقیت شغلی، باید بدانیم که کارفرماها و نیز مؤسسات آموزش عالی نقش مهمی ایفا میکنند.
مدیرانی که قصد استخدام کارمند دارند باید بدانند که مسیرهای آموزشی سنتی دیگر استاندارد نیستند و در عوض:
- توجه داشته باشند که چه تعداد از مناصب خالی آنها واقعاً به مدرک تحصیلی متعارف نیاز دارند. باید مشخص کنند برای این مناصب آزاد به چه مهارتهایی نیاز است و آیا این مهارتها از طریق مسیرهای دیگری، سوای مدرک دانشگاهی، قابل دستیابی هستند یا نه. آیا مدرک دانشگاهی برای این مناصب ارزشی دارد؟
- در صورت امکان، در مورد شرایط و الزامات شغلی موجود اصلاحاتی اِعمال کنند تا دانشآموختگان انواع مسیرهای آموزشی از فرصت برابر برخوردار شوند. از یک شخص ثالث بخواهند شرایط شغلی مناصب آزاد را بازنگری کند تا مطمئن شوند زبان بهکاررفته در آنها مانع از آن نمی شود که متقاضیان دارای سوابق تحصیلی نامتعارف از ارسال رزومه منصرف شوند. نادیده گرفتن کارمندان احتمالی، که مسیر یادگیری متفاوتی را دنبال کردهاند، مانع از تنوع، برابری، فرصت و بازده معنادار در میان نیروی کار خواهد شد.
- فرصتهای آموزشی و برنامههایی با اعطای گواهینامه طراحی کنند تا به ارتقای مهارتهای کارمندان کمک شود.
مراکز آموزش عالی نیز باید برای همسوسازی برنامههای آموزشی پیشنهادیشان با مهارتهای موردنیاز برای انجام مشاغل در دنیای واقعی با کارفرمایان همکاری داشته باشند:
- تبادلنظر مداوم و مستحکم میان کسبوکارها و مراکز آموزشی، به جای اعتماد کورکورانهای که این روزها شاهد آن هستیم؛ تا نیروی کاری شکل بگیرد که افراد حاضر در آن برای مشاغل خود آمادگی دارند.
- ارائهی گزینههای آموزشی با اعطای اعتبارنامه و گواهینامه همزمان با افزایش گرایش در میان دانشجویان امریکایی.
- کمک به دانشجویان در شناسایی کارفرمایان و بیان مهارتهای آمادگی شغلیای که در دورههای آموزشی کسب کردهاند؛ به جای تمرکز صرف روی مدارک تحصیلی مقاطع دوساله یا چهارساله بهعنوان نتیجهی آموزشی.
ناهماهنگی میان موفقیت در ثبتنام و کسب آمادگی حرفهای در مراکز آموزشی دوگانگی دشواری برای استخدامکنندگان و تیمهای منابع انسانی به وجود آورده، چرا که باید میان استخدام کارمند دارای مدرک تحصیلی و کارمند برخوردار از مهارتهای لازم برای هر منصبی انتخاب کنند. پاسخ این مشکل روشن است – طرز فکر کارفرمایان دربارهی مسیرهای آموزشی نامتعارف باید تغییر کند و به سمت یکپارچه کردن مجموعه استعدادها و داشتن نیروی کاریای حرکت کند که آمادهی حرکت به سوی آینده است. حالا وقت آن رسیده تا کارفرمایان هنگام استخدام روی مهارتها تمرکز بیشتری داشته باشند و بدنامی آموزش فنی و حرفهای را برطرف سازند و در مسیر ایجاد فرصتهای برابر برای همهی دانشجویان گام بردارند.
ترجمه : حسین گایینی
برای مطالعه بیشتر: