چرا گاهی درست در آستانه مهمترین امتحان زندگیمان، بهجای اینکه شب را به مرور درس بگذرانیم، تا دیروقت بیدار میمانیم و وقتمان را صرف کاری بیربط میکنیم؟
چرا بعضی ورزشکاران درست پیش از یک مسابقه حیاتی، ناگهان از یک درد قدیمی، خستگی یا خواب بد شب گذشته شکایت میکنند؟
این رفتارها در نگاه اول پراکنده و بیربط به نظر میرسند، اما وقتی آنها را کنار هم قرار دهیم، الگویی روشن آشکار میشود؛ الگویی که در روانشناسی به آن خودناتوانسازی یا Self-Handicapping گفته میشود.
خودناتوانسازی یکی از جالبترین الگوهای دفاعی در روانشناسی است: فرد پیش از مواجهه با یک ارزیابی مهم، به شکلی آگاهانه یا ناآگاهانه، مانعی برای موفقیت خودش ایجاد میکند یا توضیحی آماده برای شکست احتمالی میسازد.
اما چرا باید کسی که میخواهد موفق شود، عملاً کاری کند که شانس موفقیتش کمتر شود؟
خودناتوانسازی چیست؟
مفهوم خودناتوانسازی در سال ۱۹۷۸ توسط روانشناسان آمریکایی، ادوارد جونز و استیون برگلاس، بهطور رسمی مطرح شد.
در یکی از آزمایشهای مشهور آنها، شرکتکنندگان در یک آزمون هوش شرکت کردند و صرفنظر از عملکرد واقعیشان، بازخوردی مبنی بر موفقیت دریافت کردند.
اما یک نکته مهم وجود داشت: بعضی از شرکتکنندگان نمیدانستند موفقیتشان حاصل توانایی واقعی بوده یا ممکن است تصادفی باشد.
سپس، پیش از آزمون دوم، از آنها خواسته شد میان دو دارو یکی را انتخاب کنند؛ دارویی که گفته میشد عملکرد شناختی را تقویت میکند و دارویی که گفته میشد عملکرد را مختل میکند.
نتیجه جالب بود: برخی از افرادی که درباره علت موفقیت قبلی خود مطمئن نبودند، بیشتر به سمت گزینهای میرفتند که میتوانست عملکردشان را مختل کند.
به بیان ساده، آنها پیش از ورود به یک چالش جدید، برای خودشان مانع ایجاد میکردند.
اما چرا؟
تعریف ساده خودناتوانسازی
خودناتوانسازی راهبردی است که در آن فرد، پیش از انجام یک تکلیف یا قرار گرفتن در معرض ارزیابی، بهصورت فعال یا غیرمستقیم مانعی ایجاد میکند یا بهانهای برای شکست احتمالی آماده میسازد.
هدف لزوماً شکست خوردن نیست.
هدف این است که اگر شکست اتفاق افتاد، بتوان آن را به مانع ایجادشده نسبت داد، نه به کمبود واقعی توانایی.
مثلاً:
«اگر امتحان را بد بدهم، به این دلیل است که دیشب نخوابیدم.»
این جمله ممکن است از نظر روانی بسیار متفاوت باشد با:
«اگر با وجود آمادگی کامل شکست بخورم، شاید واقعاً توانایی کافی برای این کار را ندارم.»
و دقیقاً همین تفاوت، قلب پدیده خودناتوانسازی است.
انواع خودناتوانسازی
روانشناسان معمولاً خودناتوانسازی را به دو شکل اصلی تقسیم میکنند: خودناتوانسازی رفتاری و خودناتوانسازی ادعایی.
خودناتوانسازی رفتاری
در خودناتوانسازی رفتاری، فرد واقعاً رفتاری انجام میدهد که احتمال موفقیتش را کاهش میدهد.
مثلاً:
تا دیروقت بیدار ماندن پیش از یک امتحان مهم.
بهتعویق انداختن آمادهسازی برای یک ارائه تا آخرین لحظه.
مصرف موادی که ممکن است عملکرد را مختل کنند.
بهعهده گرفتن تعداد زیادی وظیفه بهطور همزمان، به شکلی که از قبل مشخص است زمان کافی برای انجام همه آنها وجود ندارد.
در این حالت، مانع کاملاً واقعی است.
اگر نتیجه بد باشد، فرد میتواند بگوید:
«من که فرصت و شرایط مناسب را نداشتم.»
خودناتوانسازی ادعایی
در خودناتوانسازی ادعایی، فرد لزوماً مانع واقعی ایجاد نمیکند؛ بلکه پیش از ارزیابی، بر وجود یک مانع تأکید میکند.
مثلاً:
«دیشب اصلاً نخوابیدم.»
«خیلی خستهام.»
«اصلاً وقت نکردم آماده شوم.»
«حالم خوب نبود.»
البته ممکن است همه این موارد واقعاً درست باشند.
مسئله زمانی است که فرد، آگاهانه یا ناآگاهانه، این عوامل را بهعنوان سپری برای محافظت از تصویر خود به کار میگیرد.
در هر دو شکل، یک الگوی مشترک وجود دارد:
ایجاد توضیحی جایگزین برای شکست، پیش از اینکه شکست اتفاق بیفتد.
چرا خودمان را از موفقیت بازمیداریم؟
حالا به پرسش مهمتری میرسیم:
چرا ذهن انسان باید چنین راه عجیبی را انتخاب کند؟
چرا بهجای اینکه تمام توانش را برای موفقیت به کار بگیرد، گاهی ترجیح میدهد از قبل راه فراری برای شکست بسازد؟
برای پاسخ، باید به یکی از نیازهای مهم روانشناختی انسان توجه کنیم:
نیاز به حفظ یک تصویر مثبت و نسبتاً باثبات از خود.
این موضوع با مفهوم خودارزشمندی یا Self-Worth ارتباط نزدیکی دارد.
وقتی موفقیت و توانایی را بخش مهمی از هویت خودمان میدانیم، شکست میتواند فقط یک نتیجه بد نباشد؛ بلکه ممکن است بهعنوان تهدیدی برای تصویری که از خودمان داریم تجربه شود.
تفاوت زیادی وجود دارد بین اینکه بگوییم:
«امتحان را خراب کردم چون درست آماده نشدم.»
و اینکه بگوییم:
«با تمام تلاشم امتحان را خراب کردم؛ شاید واقعاً آنقدر که فکر میکردم توانمند نیستم.»
جمله دوم، بسیار تهدیدکنندهتر است.
شکست میخورم تا از اعتماد به نفسم دفاع کنم
خودناتوانسازی دقیقاً در چنین نقطهای وارد عمل میشود.
فرد، پیش از مواجهه با احتمال شکست، یک مانع ایجاد میکند تا در صورت شکست بتواند بگوید:
«مشکل از توانایی من نبود؛ مشکل از مانعی بود که وجود داشت.»
این مکانیزم یک ویژگی عجیب دیگر هم دارد.
فرض کن فرد با وجود مانعی که خودش ایجاد کرده، باز هم موفق شود.
در این حالت، حتی ممکن است موفقیتش برای خودش و دیگران چشمگیرتر به نظر برسد:
«با اینکه اصلاً نخوابیده بودم، باز هم نمره عالی گرفتم.»
بنابراین خودناتوانسازی ظاهراً یک معامله روانی جذاب ایجاد میکند:
اگر شکست بخوری، مانع میتواند از تصویرت دفاع کند.
اگر موفق شوی، میتوانی موفقیتت را حتی چشمگیرتر ببینی.
اما این معامله فقط در کوتاهمدت جذاب است.
در بلندمدت، خودناتوانسازی میتواند هزینههای بسیار سنگینی داشته باشد.
خودناتوانسازی و اعتماد به نفس
یکی از دلایل مهم شکلگیری خودناتوانسازی، شکنندگی تصویر فرد از تواناییهای خودش است.
فردی که ارزیابی نسبتاً باثباتی از توانایی خود دارد، معمولاً نیاز کمتری دارد که برای هر نتیجه، یک توضیح دفاعی آماده کند.
اما وقتی فرد درباره توانایی واقعی خودش مطمئن نیست، یک ارزیابی جدی میتواند این ابهام را از بین ببرد.
و این موضوع ممکن است ترسناک باشد.
اگر موفق شوم، میتوانم تصور کنم که توانمندم.
اگر شکست بخورم، میتوانم تصور کنم که شرایط مانع من شد.
اما اگر بدون هیچ مانعی تلاش کنم و شکست بخورم، دیگر توضیح جایگزینی وجود ندارد.
به همین دلیل، خودناتوانسازی میتواند بهخصوص زمانی جذاب شود که اعتماد فرد به تواناییهای خودش شکننده یا ناپایدار باشد.
آیا خودناتوانسازی یک مکانیزم دفاعی است؟
خودناتوانسازی از نظر مفهومی با بسیاری از دفاعهای روانی شباهت دارد، زیرا فرد از طریق آن تلاش میکند با تهدیدهای مربوط به خودپنداره و احساس ارزشمندی کنار بیاید.
بااینحال، از نظر علمی، بهتر است خودناتوانسازی را صرفاً با همان معنایی که برای «مکانیزم دفاعی» در روانکاوی کلاسیک داریم یکی ندانیم.
خودناتوانسازی بیشتر بهعنوان یک راهبرد خودحفاظتی و مدیریت تصویر خود در روانشناسی اجتماعی و شخصیت مطالعه شده است.
این تمایز مهم است، زیرا نشان میدهد رفتار انسان را نمیتوان همیشه با یک برچسب ساده توضیح داد.
گاهی فرد واقعاً مضطرب است.
گاهی از ارزیابی شدن میترسد.
گاهی میخواهد دیگران تصور مثبتی از او داشته باشند.
و گاهی چند عامل همزمان در رفتار او نقش دارند.
خودناتوانسازی چگونه در زندگی روزمره ظاهر میشود؟
خودناتوانسازی معمولاً در موقعیتهایی ظاهر میشود که نتیجه آنها میتواند چیزی درباره توانایی فرد آشکار کند.
خودناتوانسازی در درس و امتحان
دانشجویی را در نظر بگیر که فردا مهمترین امتحان ترم را دارد.
او بهخوبی میداند باید مطالعه کند، اما بهجای آن ساعتها بازی میکند، در شبکههای اجتماعی میچرخد یا تا نیمهشب مشغول کارهای غیرضروری میشود.
ظاهراً دارد خودش را از موفقیت دور میکند.
اما یک توضیح روانشناختی دیگر هم وجود دارد:
اگر نتیجه بد شود، میتواند بگوید:
«خب، من که اصلاً فرصت کافی برای درس خواندن نداشتم.»
در این صورت، شکست لزوماً به توانایی او نسبت داده نمیشود.
خودناتوانسازی در ورزش
ورزشکاری را تصور کن که پیش از یک مسابقه مهم، برنامه خواب و تغذیهاش را مختل میکند یا بیش از اندازه روی یک درد قدیمی تمرکز میکند.
اگر شکست بخورد، یک توضیح آماده دارد:
«آسیب قبلی اجازه نداد عملکرد واقعیام را نشان بدهم.»
در این حالت، شکست میتواند از معنای تهدیدکننده خود فاصله بگیرد.
خودناتوانسازی در محیط کار
کارمندی را در نظر بگیر که برای یک پروژه حساس، عمداً چندین مسئولیت دیگر هم قبول میکند.
اگر کار خوب پیش نرود، توضیح آمادهای دارد:
«طبیعی است؛ من همزمان روی چند پروژه کار میکردم.»
این رفتار ممکن است ظاهراً نشانه سختکوشی باشد، اما گاهی میتواند شکل پیچیدهای از خودناتوانسازی باشد.
خودناتوانسازی در ارائه و سخنرانی
مدیری را تصور کن که آمادهسازی یک ارائه مهم را تا شب آخر به تعویق میاندازد.
اگر ارائه ضعیف باشد، میتواند شکست را به کمبود زمان نسبت دهد.
اما اگر ارائه خوب پیش برود، میتواند از موفقیت خود احساس فوقالعادهای داشته باشد:
«با اینکه تقریباً بدون آمادگی رفتم، باز هم خوب پیش رفت.»
خودناتوانسازی در روابط
این الگو حتی میتواند در روابط عاطفی هم دیده شود.
فردی که از پذیرفته نشدن میترسد ممکن است پیش از یک قرار مهم، عمداً کمترین تلاش را برای آمادگی داشته باشد.
اگر رابطه شکل نگیرد، میتواند به خودش بگوید:
«من که واقعاً تلاش نکرده بودم.»
این جمله به ظاهر بیاهمیت، از مواجهه با احتمال دردناکتری جلوگیری میکند:
«شاید با تمام تلاشم هم پذیرفته نمیشدم.»
ریشههای اجتماعی خودناتوانسازی
انسان موجودی اجتماعی است و بخش بزرگی از احساس ارزشمندی ما در ارتباط با ارزیابی دیگران شکل میگیرد.
در طول تاریخ، جایگاه اجتماعی میتوانسته برای امنیت، همکاری و دسترسی به منابع اهمیت داشته باشد.
از این منظر، داشتن توضیحی برای شکست میتوانسته به حفظ اعتبار فرد کمک کند.
امروز نیز اگر فرد بتواند شکست خود را به عواملی مانند کمبود وقت، خستگی، شرایط نامناسب یا عوامل بیرونی نسبت دهد، ممکن است احساس کند تصویر اجتماعیاش کمتر آسیب دیده است.
بنابراین خودناتوانسازی فقط درباره رابطه ما با خودمان نیست.
در بعضی شرایط، این رفتار میتواند درباره مدیریت تصویری باشد که دیگران از ما دارند.
خودناتوانسازی و خودشیفتگی
برخی پژوهشها ارتباط میان ویژگیهای خودشیفتگی و خودناتوانسازی را بررسی کردهاند.
این رابطه از این ایده ناشی میشود که برخی افراد ممکن است تصویری بسیار مثبت اما شکننده از خود داشته باشند.
هرچه فاصله بین «تصویری که میخواهم از خودم داشته باشم» و «ارزیابی واقعی دیگران از عملکردم» تهدیدکنندهتر باشد، احتمال استفاده از راهبردهای محافظتی نیز میتواند افزایش پیدا کند.
اما نباید نتیجه گرفت که هر فرد خودناتوانساز الزاماً خودشیفته است.
خودناتوانسازی یک رفتار است، نه یک تشخیص شخصیتی.
خودناتوانسازی چه تأثیری بر تصمیمگیری دارد؟
تا اینجا ممکن است خودناتوانسازی فقط یک عادت عجیب به نظر برسد.
اما مسئله بسیار عمیقتر است.
وقتی این الگو بارها تکرار شود، میتواند روی تصمیمهای بزرگ زندگی نیز اثر بگذارد.
۱. انتخاب چالشهای کمخطرتر
فرد ممکن است بهتدریج به سمت موقعیتهایی برود که شکست در آنها توجیه سادهتری داشته باشد.
مثلاً پروژهای را انتخاب کند که از ابتدا بسیار آشفته است.
یا کاری را بپذیرد که شرایط نامناسبی دارد.
در این حالت، اگر نتیجه بد باشد، عوامل بیرونی همیشه در دسترساند.
اما چنین انتخابهایی الزاماً بیشترین فرصت رشد را ایجاد نمیکنند.
۲. تبدیل شدن خودناتوانسازی به پیشگویی خودتحققبخش
یکی از خطرناکترین بخشهای این چرخه، این است که خودناتوانسازی میتواند چیزی را که فرد از آن میترسد، واقعاً ایجاد کند.
دانشجویی که مدام از مطالعه فرار میکند تا برای نمره پایین بهانه داشته باشد، در نهایت واقعاً کمتر یاد میگیرد.
فردی که همیشه آمادگی یک ارائه را به تعویق میاندازد، واقعاً مهارت ضعیفتری در ارائه پیدا میکند.
و کسی که مرتب از چالشهای جدی دوری میکند، ممکن است واقعاً فرصت رشد کمتری داشته باشد.
یعنی:
راهبردی که قرار بود از فرد در برابر احساس ناتوانی محافظت کند، ممکن است در بلندمدت توانایی واقعی او را کاهش دهد.
۳. کاهش کیفیت یادگیری از اشتباهات
اگر هر شکست را به عوامل بیرونی نسبت دهیم، دیگر مجبور نیستیم بپرسیم:
«چه چیزی در عملکرد من نیاز به تغییر دارد؟»
در نتیجه، چرخه طبیعی یادگیری مختل میشود.
رشد معمولاً زمانی اتفاق میافتد که بتوانیم بازخورد ناخوشایند را هم تحمل کنیم و از آن اطلاعات استخراج کنیم.
خودناتوانسازی میتواند این فرایند را قطع کند.
۴. کاهش ریسکپذیری سالم
رشد واقعی بدون پذیرش مقداری عدمقطعیت ممکن نیست.
گاهی باید وارد موقعیتی شویم که نمیدانیم آیا موفق خواهیم شد یا نه.
اما اگر همیشه به یک «راه فرار روانی» نیاز داشته باشیم، ورود به موقعیتهایی که موفقیت در آنها مستقیماً توانایی واقعی ما را میسنجد، دشوارتر خواهد شد.
نتیجه میتواند اجتناب تدریجی از چالشهای مهم باشد.
۵. آسیب به اعتماد دیگران
در کوتاهمدت، بهانهها ممکن است تصویر فرد را حفظ کنند.
اما اگر الگوی خودناتوانسازی بارها تکرار شود، اطرافیان ممکن است متوجه شوند که فرد همیشه توضیح آمادهای برای عملکرد ضعیف دارد.
در این حالت، رفتارهایی که قرار بود از اعتبار فرد محافظت کنند، ممکن است در بلندمدت به کاهش اعتماد دیگران منجر شوند.
چرا خودناتوانسازی در کوتاهمدت جواب میدهد اما در بلندمدت آسیبزاست؟
این شاید مهمترین نکته درباره این پدیده باشد.
خودناتوانسازی از منظر کوتاهمدت کاملاً قابلفهم است.
این رفتار اضطراب را کاهش میدهد.
تصویر فرد از خودش را حفظ میکند.
و در بعضی شرایط، توضیحی برای شکست فراهم میسازد.
اما مشکل اینجاست که ذهن برای آرامش امروز، هزینه فردا را پرداخت میکند.
ممکن است امروز با خودت بگویی:
«من واقعاً فرصت نداشتم.»
اما اگر این جمله هر بار تکرار شود، دیگر مشخص نخواهد بود که اگر واقعاً با تمام ظرفیتت تلاش کنی، چه چیزی میتوانی به دست بیاوری.
در این حالت، حتی خودت هم ممکن است از توانایی واقعیات بیخبر بمانی.
چگونه خودناتوانسازی خودمان را تشخیص دهیم؟
خودناتوانسازی همیشه واضح نیست.
گاهی شکل یک رفتار کاملاً منطقی را به خود میگیرد.
برای تشخیص آن، میتوانی در موقعیتهای مهم چند سؤال از خودت بپرسی:
آیا عمداً کاری میکنم که احتمال موفقیتم کمتر شود؟
آیا پیش از شروع، یک توضیح برای شکست آماده کردهام؟
اگر این مانع وجود نداشت و باز هم شکست میخوردم، چه چیزی درباره توانایی من آشکار میشد؟
آیا واقعاً مشکل را حل میکنم یا فقط دلیلی برای نتیجه بد آماده میکنم؟
آیا دارم از عملکردم محافظت میکنم یا از تصویرم از خودم؟
همین سؤالها میتوانند لحظهای از فاصله روانی ایجاد کنند؛ فاصلهای که اجازه میدهد رفتار خودمان را از بیرون ببینیم.
چگونه خودناتوانسازی را متوقف کنیم؟
متوقف کردن خودناتوانسازی به این معنا نیست که ناگهان ترس از شکست را از بین ببریم.
هدف، تغییر رابطهمان با شکست است.
۱. بهانه را از واقعیت جدا کن
ممکن است واقعاً خسته باشی.
ممکن است واقعاً وقت کافی نداشته باشی.
مسئله این نیست که هر توضیح بیرونی را دروغ بدانیم.
مسئله این است که از خودمان بپرسیم:
«آیا این عامل واقعاً یک مانع است یا دارم از آن بهعنوان سپر روانی استفاده میکنم؟»
۲. اجازه بده عملکردت اطلاعات تولید کند
گاهی لازم است بدون ساختن بهانه وارد یک موقعیت شویم.
نه برای اینکه حتماً موفق شویم؛ بلکه برای اینکه بفهمیم واقعاً کجا ایستادهایم.
اگر شکست بخوریم، اطلاعاتی به دست آوردهایم.
اگر موفق شویم، باز هم اطلاعاتی درباره تواناییهایمان به دست آوردهایم.
در هر دو حالت، چیزی یاد گرفتهایم.
۳. شکست را از ارزش شخصی جدا کن
یکی از ریشههای مهم خودناتوانسازی این باور است:
«اگر در این کار شکست بخورم، یعنی من آدم ناتوانی هستم.»
اما عملکرد در یک امتحان، پروژه، مسابقه یا رابطه، تمام هویت انسان را تعریف نمیکند.
وقتی شکست دیگر به معنای فرو ریختن ارزش شخصی نباشد، نیاز به ساختن مانع برای محافظت از خود نیز کمتر میشود.
۴. بهجای محافظت از تصویر خود، روی یادگیری تمرکز کن
بهجای این سؤال:
«چطور کاری کنم شکست من قابلتوجیه باشد؟»
سؤال بهتری وجود دارد:
«اگر شکست بخورم، چه چیزی میتوانم از آن یاد بگیرم؟»
این تغییر کوچک، جهت تصمیمگیری را عوض میکند.
حرف آخر
خودناتوانسازی در لحظهای که اتفاق میافتد، لزوماً یک رفتار احمقانه یا غیرمنطقی نیست.
برعکس، از نگاه روانشناختی، میتواند تلاشی برای محافظت از خود در برابر یکی از دردناکترین تجربههای انسانی باشد:
مواجهه با این احتمال که شاید آنقدر که تصور میکردیم توانمند نیستیم.
به همین دلیل، ذهن گاهی ترجیح میدهد پیش از امتحان درس نخواند، پیش از مسابقه بدنش را تحت فشار قرار دهد، پیش از ارائه آماده نشود یا حتی قبل از یک موقعیت مهم، بهانهای برای شکست آماده کند.
مشکل زمانی آغاز میشود که این راهبرد موقتی به الگوی دائمی زندگی تبدیل شود.
زیرا در آن صورت، فرد دیگر فقط از خودش در برابر شکست محافظت نمیکند؛ بلکه ممکن است کمکم از فرصت کشف توانایی واقعی خودش هم فرار کند.
شاید مهمترین سؤال در چنین لحظاتی این نباشد که:
«چطور مطمئن شوم شکست نمیخورم؟»
بلکه این باشد:
«اگر این بار هیچ بهانهای برای خودم نسازم، واقعاً چه چیزی درباره تواناییهایم خواهم فهمید؟»
گاهی شجاعت، به معنای مطمئن بودن از موفقیت نیست.
گاهی فقط یعنی حاضر باشیم بدون ساختن یک راه فرار، بفهمیم واقعاً کجا ایستادهایم.
سوالات متداول درباره خودناتوانسازی
خودناتوانسازی چیست؟
خودناتوانسازی راهبردی است که در آن فرد پیش از یک ارزیابی مهم، مانعی برای موفقیت خود ایجاد میکند یا توضیحی برای شکست احتمالی آماده میسازد تا شکست را به کمبود توانایی نسبت ندهد.
چرا انسان خودش را از موفقیت بازمیدارد؟
یکی از دلایل مهم خودناتوانسازی، محافظت از تصویر فرد درباره ارزش و توانایی خودش است. اگر شکست مستقیماً به ناتوانی نسبت داده شود، ممکن است برای خودپنداره فرد تهدیدکننده باشد.
خودناتوانسازی رفتاری چیست؟
در خودناتوانسازی رفتاری، فرد واقعاً مانعی ایجاد میکند؛ مثلاً پیش از یک امتحان مهم درس خواندن را به تعویق میاندازد یا عمداً رفتاری انجام میدهد که احتمال موفقیت را کاهش میدهد.
خودناتوانسازی ادعایی چیست؟
در خودناتوانسازی ادعایی، فرد لزوماً مانع واقعی ایجاد نمیکند، اما پیش از ارزیابی بر عواملی مانند خستگی، کمبود وقت یا بیماری تأکید میکند تا توضیحی برای نتیجه احتمالی داشته باشد.
آیا خودناتوانسازی همیشه آگاهانه است؟
خیر. فرد ممکن است بخشی از این فرایند را بهصورت آگاهانه انجام دهد، اما همیشه نسبت به انگیزه روانی پشت رفتار خود آگاهی کامل ندارد.
خودناتوانسازی چه تأثیری بر اعتماد به نفس دارد؟
خودناتوانسازی ممکن است در کوتاهمدت از تصویر فرد درباره خودش محافظت کند، اما اگر تکرار شود میتواند فرصت یادگیری، تجربه موفقیت واقعی و شناخت دقیق تواناییهای فرد را کاهش دهد.
چگونه خودناتوانسازی را متوقف کنیم؟
اولین قدم، تشخیص لحظهای است که در آن برای شکست خود مانع یا بهانه میسازیم. سپس میتوانیم تلاش کنیم بدون محافظت افراطی از تصویر خود، نتیجه را بهعنوان اطلاعاتی درباره عملکردمان ببینیم و از آن یاد بگیریم.