نیمهی تاریک وجود، کتابیست دربارهی سفر به درون ترسها، که توسط خانم دبی فورد به نگارش درآمده است. دونالد والش در مقدمهی این کتاب میگوید: «اگر پیشتر با این کتاب و درک و خرد دبی فورد آشنا شده بودم، راه بسیار کوتاهتری پیش رو داشتم.» خودِ نویسنده هم هدف اصلی کتاب را در آغوش کشیدن موضوعاتی که از آن بیزاریم، میداند.
نیمهی پنهان وجود ما، از ترس دزدیده شدن، در درون سایه پنهان میشود و ما را در باور آنچه نیستیم غرق میکند، افسانههایی که دربارهی خود میسازیم و به آن پر و بال میدهیم. به جای پنهان کردنش باید آن جنبهای که از آن وحشت داریم را بپذیریم و بدانیم که به ما تعلق دارد. همانگونه که لازاریس آموزگار معنوی میگوید: راه حل در سایه نهفته است؛ سایه، راز تغییر و دگرگونی را دربردارد، تحولی که میتواند در سطح سلولی اثر گذارد وDNA راتغییر دهد.
سایه، شخصیت اصلی ماست. ما با پذیرفتن این موضوع تمام زوایای تاریک و روشن خود را درمییابیم و با آگاهی از حقایق، اعمالمان را آزادانه انتخاب میکنیم. احساسات سرکوب شده، زیانبخش هستند و در مواقع نامطلوب، بیرون جهیده و ما را درمانده میکنند، در نتیجه باید هنگام آشتی با سایه، احساساتمان را موشکافی کرده و آن را در آغوش بگیریم. زیرا همه با احساسی سلامت به دنیا آمدهاند و احساس عشق به گفتهی دونالد والش، کاملترین حس و به رنگ سفید است که همهی رنگها را دربردارد.
این نگرش مارا به سمت دیدگاه انقلابی دربارهی ارتباط بین جهان درون و بیرون سوق میدهد که میگوید هر چیزی در هستی، به هر شکلی، دارای شعور کل است و بدون ارتباط نیستند و جهان کوچک ما جهان بزرگ را دربردارد و منعکس میکند. استاتیسلاوگراف، پژوهشگر آگاهی، میگوید: در صورتی که این دیدگاه درست باشد، یکایک ما این توانایی را خواهیم داشت که بیدرنگ به تکتک وجوه هستی دست یابیم، آنها را تجربه کنیم واز مرز تواناییهای حواس فراتر رویم. هر گاه احساسی را سرکوب کنیم، قطب مخالف آن را نیز سرکوب مینماییم و با نفی زشتیهای خود از زیباییهایمان میکاهیم، ولی وقتی با همهی جنبههای شخصیتی، هر چند متضاد، آشتی کنیم، به تمام وجوه خود اجازهی «بودن » دهیم و با آزادی و استقلال دست از داوری خود بکشیم. این را بدانیم که اگر مالک چیزی نشوی ، آن چیز مالک تو میشود، با دوست داشتن جنبههای منفی خود، ناخودآگاه از آنها در مسیر درست استفاده میکنیم. یونگ میگوید: شخص با تجسم اَشکال نورانی به روشنایی دست نمییابد؛ بلکه با آگاه شدن به تاریکی به روشنایی میرسد.
سایه، چهرهی گوناگونی دارد مثل ترسو، خشمگین، حسود و… اما با مقاومت در برابرشان، اینها در ما جان میگیرند و از احساس ارزشمند بودنمان میکاهند زیرا انرژی زیادی برای پنهان نگهداشتنشان صرف میکنند. اولین نکته در روبرو نشدن با سایه، ترس است. همهی ما در پی نوریم اما، این بدون شناخت تاریکی و با ترس از تاریکی میّسر نیست. راه جدایی از این ترس، پذیرفتن وجود الهیمان با همهی چیزهای مثبت و منفیست. همه چیز وجودمان را با همهی خصوصیاتش بپذیریم و برای شناخت زوایای تاریک (پنهان) شخصیتیمان جلو برویم. به خود نگوییم عصبانی نباش، بدجنس نباش و… زیرا پیام «نباش» در عمق وجود ما نقش میبندد و فکر میکنیم برای خوشبختی باید آنچه که هستیم، نباشیم. در حالیکه «نباش»ها ما را از درک خوشبختیهای موجود در زندگیمان غافل میکند و بیجهت در پی مسائل حاشیهای، خوشبختی رویایی میفرستد.
ما همگی آرزو داریم الوهیت خود را شکوفا کنیم، اما فراموش میکنیم که هر بذری نیاز به خاک حاصلخیز دارد. این خاک حاصلخیز درون ما و در سایهی ماست، باید آن را بپذیریم تا بذرمان شکوفا شود. ما در جهان نیستیم، جهان است که در درون ماست.
دیدگاه کل نگرانهی زندگی به ما میآموزد که هر یک از ما تمامی دانش کل عالم را دارا میباشیم. با درک این موضوع به این مسئله میرسیم که از تفکر «همه چیز نبودن» دست بکشیم و با جهان به صلح برسیم. زیرا هدف این کتاب این است که آنچه را که از آن بیزاریم را در آغوش بکشیم.
دکتر واسانت لاد، پزشک سرشناس آیو رودا (طب سنتی هندی) میگوید: در هر قطره، اقیانوسی نهفته است ودر هر سلول، شعور کل بدن، جا دارد.
ما باید با درک همهی جنبههای زندگی، همهی جهان را در خود جا دهیم تا بتوانیم انسانی تمام و کمال باشیم. باید با سفر هیجان انگیز به درون خویشتن، همهی کاستیها را بپذیریم و با استفاده ی درست و مثبت از آنها زمینهی بروزشان را فراهم کنیم و همین باعث میشود تا بوسیلهی شناخت دربارهی دیگران پیشداوری نکنیم، زیرا اگر باور داشته باشیم همهی ما در شرایط مشابه، واکنش مشابه، نشان میدهیم، قضاوتها به کنار میرود. هنگامیکه با ندای درونی خود، گفتوگو آغاز میکنید، اعتماد بسیار مهم است و راههایی وجود دارد که با آن میتوانید صدای شخصیت فرعی خود را از پرحرفیهای منفی ذهنتان تشخیص دهید.
مراقبه کردن، روشی عالی برای آرام کردن ذهن و پرگوییهای منفی آن است. راه دیگر، آن است که شخصی شما را در طول تنفس و تمرینهای بدنی آرامش بخش هدایت کند تا از خود رها شوید. راه ساده و سریع دیگر آن است که با پخش موسیقی ملایم حدود نیم ساعت خود را رها کنید. هنگامی که به موقعیتی آرام برسید، میتوانید ندای قلبتان را از پرگوییهای ذهن، تشخیص دهید و در این روند میتوانید شخصیت فرعی خود را کشف و بررسی کنید و مهم است که آن را بپذیرید زیرا اغلب افراد از گوناگونی شخصیتهایی که فرا میخوانند حیرت میکنند و دلیلش اینست که آنها منتظر اتوبوسی مملو از فرشته هستند.
شخصیتهای فرعی ممکن ست بدون سر باشند یا مثلا شبیه حیوان، به هر حال، هر آنچه که حین تجسم در روان خود تجربه میکنید، تصویری مناسب برای شماست و این نکته مهمست که دربارهی چیزی که میبینید یا تجربهای که دارید، پیشداوری نکنید وشما نمیتوانید آن شخصیت فرعی که دوست ندارید، دور بیندازید و شخصیت فرعی دیگری جایگزینش کنید. در حقیقت شخصیتهایی که کمتر از همه مایل به دیدنشان هستید، بالاترین آموزشها را برای شما دارند.
یک روش خوب برای پذیرفتن ویژگیها نیز این است که از افرادی بخواهید دربارهی جنبههای مطرودتان نظر بدهند، زیرا عشق التیام میبخشد و گاه ابداع تعابیر تازه از تجربهها یا احساس قدیمی کافی است تا جنبههای مطرود خود را بپذیریم. ماریان ویلیامسون در کتاب «بازگشتی در عشق» میگوید: عمیقترین ترس ما از آن نیست که ناتوان هستیم، بلکه از آن است که بیش از حد توانمندیم. این تاریکی ما نیست که بیش از همه ما را میترساند، بلکه روشنایی ماست.
ما در دوران نوینی زندگی میکنیم. زمان گشوده شدن، التیام یافتن و رشد فرا رسیده است، همانگونه که چارلز دوبوا گفته است: نکتهی مهم آنست که بتوانید در هر لحظه آنچه را که هستید فدای آنچه را که میتوانید بشوید، بکنید.
ما از عظمت خود هراس داریم، زیرا باورهای بنیادین ما را به خطر میاندازد وهر آنچه که به ما گفته شده است را رد میکند.
یادداشت کردن روش مفیدی برای بررسی احساساتمان است. نوشتن ما را تشویق میکند تا هر چه در فکر داریم، بر کاغذ بیاوریم.
الف)چه داستانی دربارهی خود ساختهام که شرایط کنونی زندگیام را وصف میکند؟ یادداشت کنید.
ب) چه رنجشها، زخمهای کهنه، خشم یا پشیمانیهایی را در قلبم حمل میکنم؟ یادداشت کنید.
ج)چه کسانی را مایل نیستم در زندگیام ببخشم؟ یادداشت کنید.
د)چه رویدادی باید پیش بیاید تا بتوانم خود و دیگران را ببخشم؟
یادداشت موارد بالا کمک بزرگی به یافتن پاسخ میکند.
واژهها را بخوانید و آنها را با تمام وجود در آغوش بکشید و اگر دربارهی واژهای درماندهاید، به سراغ واژهی بعدی بروید. همهی این اعمال برای یکپارچگی درونی ماست و اینکه بتوانیم افکار خود را از نومیدی پاک کنیم و با تمام داراییهای شخصیمان بدرخشیم. ما ناگزیریم که قلبمان را بزرگتر کنیم و به جنبههای تاریک خود نزدیک شویم، زیرا آنها بخش مقدس ما هستند. الوهیتتان را ارج دهید تا بتوانید هدیهی زندگی را ارج بگذارید. در چنین حالتی به تدریج در تجربهی سحرآمیز و خارقالعادهی انسان بودن غوطهور خواهید شد.
خلاصه شده توسط: مریم شاهرخی برای وبسایت: www.Gaeeni.com
برای دانلود فایل PDF خلاصه کتاب نیمه تاریک وجود به کانال تلگرام افق روشن/ حسین گایینی وارد شوید.